
جاده ی شب تاریک
سیب نقره ای نمی تابد بر آن
شب چه سنگین است
ناله ی شوم ِ جغد
با زوزه ی خسته ی یک گرگ
در مه آلود ِ سنگین ِ شب محو می شوند
چشمان ِ باران خورده ام را دیدنی در کار نیست
سخت است شروع ِ توفان
در سکوت ِ بی همتای ِ شبهای ِ پائیزی
صدای آخرین نفس هایش را می شنوم
زرد ، قرمز ، نارنجی
صدای قلبش ...
در انتظار ِ همان توفان است
خداحافظی با چناری استوار
لِه می شود زیر ِ بی اعتنائی ِ کفش ها
خِش ... خِش ...
چه فرقی می کند
از کدامین چنار است ؟!
توفان حلول می کند
و برگ
وداع ِ تلخی می کند با چنار
خِش ... خِش ...
زرد ، قرمز ، نارنجی
یا که
خاکستری ...
بهزاد
۲۲/آبان/۱۳۸۸